شمس الدين محمد كوسج
123
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به نيرنگ و افسون او شد رها * جهانجوى دژخيم نر « 1 » اژدها چو بشنيد برزوى آواز اوى * به دو گفت كاى پهلو « 2 » كينهجوى تو را با زنان چيست اين گفتوگوى * به ميدان چاره درافكنده گوى حديث زنان سخت ناخوش بود * نه آيين مردان سركش بود به نزديك من آمدى تازنان « 3 » * سخنگوى گشتى همى « 4 » با زنان همانا كه به گشت دستت ز درد * كه يار آمدَت روزگار نبرد كنون آمدى تازنان « 5 » پيش من * بدان جنگ ديدى كمابيش من به چاره ز آورد بگريختى * به دام بلا در نياويختى « 6 » نيابى رهايى ز چنگال من * خود و نامداران اين انجمن چنانت فرستم سوى سيستان * كه بر تو بگريند همه دوستان « 7 » به پيكان بدوزم سپر « 8 » بر برت * به گرز گران من « 9 » بكوبم سرت ببينى كنون جنگ مردان مرد * نيارى دگر ياد دشت نبرد ز خون سران دشت گلگون كنم * ببينى كه آورد من چون كنم به ننگ آورم بر شده نام تو * بيارم به خاك اندرون كام تو چو بشنيد رستم برآشفت سخت * به دو گفت كاى ترك برگشته بخت
--> ( 1 ) . ن : اين بچّهء . ( 2 ) . ن : نامور . ( 3 ) . ن : تازيان . ( 4 ) . ن : همه . ( 5 ) . ن : تازيان ، پس از اين بيت افزوده است : همانا كه جانت ز تن گشته سير * كزين سان همىآمدى پيش شير ( 6 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است : همانا ترا زندگانى نماند * از آن روزگارت بدين دشت راند كنون چون بدين جاى باز آمدى * چو آهو به جاى گراز آمدى ( 7 ) . ن : زاولستان . ( 8 ) . ن : زره . ( 9 ) . ن : به سم ستوران .